سفری متفاوت به ابر

یکی از مسیر هایی که همیشه قصد رفتن آن را داشتم مسیر  استان گلستان به جنگل ابر بود. ابتدا باید مسیر را روی جی پی اس پیاده می کردم که اینکار را انجام دادم. از اکثر افرادی که کارشان آفرود و طی مسیر های جدید است هم سوال کردم که فقط یک نفر این مسیر را از جنگل ابر به گلستان آمده بود و مشخص شد که شیبهای بسیار تندی دارد. به هر حال در تاریخ 14/3/1394 حرکت کردم و بعد از .... وارد .... شدم (مسیر را عمومی نمی کنم چون به درد افراد معدودی می خورد که اگر خواستند در تماس خصوصی برایشان باز گو میکنم ) به هر حال خود سانسوری هم عالمی دارد

بعد از پایان اسفالت که از میان جنگل های بسیار زیبایی می گذشت وارد جاده خاکی شدم و بعد از طی مسافتی کوتاه روبرویم جاده خاکی شیبداری را دیدم که شیب آن به حدود 30 تا 35 درجه می رسید . همسرم را که ترسیده بود کمی آرام کردم ولی خودم هم کمی دو دل شدم ولی باید میرفتم .خلاصه با درگیر کردن دنده کمک سنگین و دنده دو حرکت کردم و تا جایی که ماشین گاز می خورد گاز دادم و ماشین غرش کنان سربالایی را می پیمود تا نزدیکیهای بالای شیب که موتور ماشین داشت کم می آورد که بلافاصله رفتم دنده یک و بقیه شیب را بالا رفتم .البته این تغییر دنده باید ظرف چند دهم ثانیه صورت بگیرد تا دور موتور زیاد افت نکند وگرنه همانجا گیر میکردم .

قبل از این سربالایی یکی از محلی های موتور سوار رادیدم و پرسیدم به جز این شیب باز هم شیب دارد که ایشان یک نگاه عاقل اندر سفیه به من انداخت و گفت بله دارد ولی این شیب از همه تند تر است .

کمی بالاتر از بین چند جوان که دو خانم و سه آقا بودند رد شدیم و بابت بلند کردن گرد و خاک از ایشان عذر خواهی کردم بعد از طی چند صد متر دیگر دیدیم دختر خانمی جوان بسیار آشفته ،مضطرب و تنها وسط جاده پیدایش شد و برایمان دست تکان داد والتماس کرد که توقف کنیم . بعد از توقف با کلماتی بریده بریده که نشان از ترس و اضطرابش داشت گفت که با گروهشان بالاتر کمپ زده اند و به علت خرابی ماشینها و اتمام آب و آذوقه مجبور شدند بروند به روستای پایین ولی چون بارشان سنگین بود وقتی یک رونیز دیگر ازکنارشان رد شده از آنها خواسته اند که این خانم و وسایلشان را به محل کمپشان برسانند ،راننده رونیز هم تا همینجا این دختر خانم را آورده و گفته نمی تواند بالاتر برود و ایشان را همینجا وسط کوه و جنگل پیاده کرده و برگشته واین خانم برای اینکه کسی(مثلا موتور سوار های محلی)متوجه ایشان نشود رفته لابلای درختان و با وسایلش آنجا قایم شده که ناگهان چوپانی از پشت سرش ظاهر میشود و قصد تعرض به این دختر راداشته که با داد و بیداد و التماس فرار کرده و به وسط جاده آمده و ما را دیده بود

ما هم کاملا دچار تردید شده بودیم که مبادا ایشان مارا به جایی ببرد و عده ای سرمان بریزند و از غلط کردنمان پشیمانمان کنند ولی از طرفی هم نمیشد این دختر را تنها رها کرد خلاصه با جمع کردن تمام هوش و حواسمان رفتیم و وسایلشان را از لابلای درختان برداشتیم و ایشان را سوار کردیم و به سمت کمپ حرکت کردیم .در این حین کاملا گوشم به صداهای اطراف بود و حرکت هر برگ را زیر نظر داشتم که بلافاصله واکنش نشان دهم ولی خوشبختانه مشکلی پیش نیامد و دختر خانم را به کمپشان رساندیم و ادامه حرکت دادیم .این دومین بار است که در کوهستان فرشته نجات افرادی می شویم .

بهتر است همین الان چند نصیحت بکنم

هیچوقت از جمع جدا نشوید

در مناطق دور افتاده وسایل دفاعی مثل اسپری فلفل همراه داشته باشید

همیشه آب و آذوقه به میزان کافی همراه داشته باشید

دوستانتان را از مسیر و محل کمپتان مطلع کنید.به راحتی می توانید محل خود را که توسط جی پی اس مشخص شده با یک پیام کوتاه به دوستانتان ارسال کنید

کار با نرم افزار های مختلف مسیر یابی را یاد بگیرید

خلاصه با طی مسافتی دیگر به بالاترین نقطه جنگل رسیدیم و آنجا با خیل عظیم پراید ها وپژوهایی روبرو شدیم که از روستا ی ابر به آنجا آمده بودند .

قسمت سخت مسیر تمام شده بود و قسمت طولانی آن درپیش بود یعنی از شاهرود تا تهران حدود 400 کیلومتر که بالاخره آن هم طی شد و سفر ماجراجویانه دیگری به اتمام رسید